سرزمین عشق

عکس عاشقانه





چه کسي خواهد ديد
مردنم را بی تو
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا
با تو چه کس میگوید
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی خندان تو را کاش می دیدم
شانه بالازدنت را (بی قید ) و تکان دادن دستت
که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی

|

 



قصه ی آن دختر را می دانی ؟
که از خودش تنفر داشتکه از تمام دنیا تنفر داشتو فقط یکنفر را دوست داشتدلداده اش راو با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشمحتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا راببینمعروس حجله گاه تو خواهم شد
»

***
و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینابدهدو دختر آسمان را دید و زمین رارودخانه ها و درختها راآدمیان و پرنده ها راو نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به دیدنش آمدو یاد آورد وعده دیرینش شد
:
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام
»

***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت
:
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟
»
دلداده اش هم نا بینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد
:
قادر به همسری با او نیست


***
دلداده رو به دیگر سو کردکه دختر اشکهایش را نبیندو در حالی که از او دور می شدهق هق کنان گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی
»

|

 

 


|

 

 

وقتي سكوت ِ دهكده  فرياد مي شود
تاريخ  ، از انحصار ِ تو آزاد مي شود

تاريخ  ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن
از زخم هاي كهنه ي من ياد مي شود

از من گرفت دخترِ ِخان هرچه داشتم
تا كي به اهل  ِ دهكده بيداد مي شود؟

خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن
موسي  ، دل  ِ من  است كه نوزاد مي شود

با اين غزل  ، به مـُلك  ِ سليمان رسيده ام
اين مرد ِ خسته  ، همسفر ِ باد مي شود

اي ابروان  ِوحشــي  ِتو لشكر ِ مغول!‏
پس كي دل  ِ خراب ِ من  ، آباد مي شود؟

در تو هزار مزرعه  ،  خشخاش ِ  تازه است
آدم به چشـــــــــــــم هاي تو معتاد مي شود


|

 

 

 

قاصدک

قاصدک را دیدم
 خبری بر دل داشت
گفتم از بام که برخواسته ای
گفت از بام عزیزی که تو بر دل داری
گفتم او را دیدی ؟
 یا که او دید تو را ؟
گفت آری دیدم
دلش از آینه ها روشن تر
رخش از ماه فروزانتر بود
زیر لب درس وفاداری داشت
قدمش تخم محبت می کاشت
گفتم ای قاصدک کوچک من
خوش خبر آوردی
آن عزیزی که تو او را دیدی
ز من او هیچ نگفت ؟
گفت چرا !!
زیر لب زمزمه می کرد خدا یارش باد
در همه حال نگه دارش باد
گفتم ای قاصدک کوچک من
چه خبر می بری از ما براو
گفت مرا ؟!!
خبر دلشده ای ، شیفته ای ، سوخته ای
قاصدک را که وجودش همه از من شده بود
من دمی بوسیدم ، بوئیدم
به خدایش دادم
 گفتمش بار دگر چون رفتی  خبر از ما بردی
تو بگو ای مه من
که خدا یارت باد
در همه حال نگه دارت باد
ودگر هیچ مگو
قاصدک را با اشک به فضایش دادم
او که میرفت از آن بالا گفت
به خدا میگویم
به خدا میگویم
به خدا میگویم.....


|

 

باحال ترین عکس های عاشقانه و احساسی - تصاویر باحال عاشقانه  عکس لب گرفتن

باحال ترین عکس های عاشقانه و احساسی - تصاویر باحال عاشقانه  عکس لب گرفتن


|

 

 

 


|

 




زمانی که دلتنگ و غمگینی.اندکی به ماه بنگر .پلکهایت را بر هم بگذار و برای مدتی با او به صحبت بنشین. آن زمان است که چند قطره اشک پاک گونه هایت را تر می کند و دلت روشنتر از ماه می گردد.
dokhtar_sharghi86@yahoo.com

 

عکس رمانتیک
شعر

 

 

90/03/01 - 90/03/31
88/12/01 - 88/12/29
88/07/01 - 88/07/30
88/05/01 - 88/05/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30

 

 

به شکوه عشق
طراح قالب وبلاگ
love
طراح قالب وبلاگ
روابط جنسي
طراح قالب وبلاگ
دختر تنهاییها
طراح قالب وبلاگ
منو بشناس اي غريبه
طراح قالب وبلاگ
میعادگاه عشق
طراح قالب وبلاگ
عاشقانه های پرهام
طراح قالب وبلاگ
سارینا
طراح قالب وبلاگ
عشق أن نيست
طراح قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


گالری عکس بازیگران سینما

کتابخانه الکترونیکی

قالب وبلاگ

گرافیک کامپیوتری opengl